گزارش مراسم بزرگداشت دکتر خسرو اکمل

بازدید: 35

بعد از ظهر روز یکشنبه پنجم ماه می 2019 مراسم یادبود و بزرگداشت دکتر خسرو اکمل آخرین سفیر دولت شاهنشاهی ایران در استرالیا و زلاند نو و دبیرکل پیشین حزب مشروطه ایران - لیبرال دمکرات در سالن هتل هیلتون - مک لین تایسونزکرنر با حضور اعضای خانواده، بستگان، و نیز شماری از دوستان و آشنایان ایشان برگزار شد.

سالن با پرچم های سه رنگ شیرو خورشید نشان ایران و نیز تاج گل های متعدد از جمله تاج گل های ارسالی علیاحضرت شهبانو فرح پهلوی، شاهزاده رضا پهلوی، و شاهین فاطمی و شماری از اعضا و شاخه های حزب مشروطه ایران در آمریکا و اروپا تزیین شده بود.

اداره جلسه را آقای سینا دبستانی از اعضای شاخه واشنگتن حزب مشروطه ایران بر عهده داشت.

مراسم با اجرای سرود ای ایران وسیله خانم رضوانی آغاز شد و سپس آقای انوشیروان کنگرلو از چهره های سرشناس رسانه های همگانی پیام همدردی شهریار ایران شاهزاده رضا پهلوی و بیانیه شهبانو فرح پهلوی را قرائت کرد.

آنگاه دکتر آریا اکمل فرزند دکتر خسرو اکمل برابر میکروفن قرار گرفت. وی اظهار داشت: «مانند هر فرد دیگری، پدرم انگیزه های گوناگونی در زندگی داشت: عشق، همت بلند و امید ولی بارزترین انگیزه او و آنچه ما را در این روز به همین دلیل در کنار هم آورده تا در نبود او سوگواری کنیم حس قوی تعهد او بود.

این حس و انگیزه قوی بارزتر از همه انگیزه های دیگرش شد تا تا جایی که او حامی خانواده، دوستی برای ملتش و خدمتگزاری برای پادشاه و کشورش شد.

پدر من زندگی خود را وقف خدمت فداکارانه به همه کرد. بار هر مسئولیتی که از او درخواست می شد، یا حتی نمی شد، را بر دوش کشید، او حلال مشکلات بود، و راهنمایی برای افراد محتاج، همراهی با اراده ای قوی، او دوستی فداکار برای همراهان در هنگام نیاز بود. تمام زمانش را به حمل بار اطرافیان گذراند تا آن ها سبک تر و راحت تر شوند. او این کار را بدون کوچک ترین شکایت و بدون لحظه ای استراحت انجام می داد و در این راه هیچگاه گله ای نداشت. بدون اشاره ای به ما که این او بود که در تمام وقت بار ما را بر دوش کشیده بود. او نه تنها این عمل را برای خواهرم و من انجام داد بلکه سخاوتش بر کل نزدیکان وآشنایانش گسترده بود. هر فرد دیگری تحت این فشار قوی خرد می شد. من حتما قادر به انجامش نبودم ولی پدرم از جنس قوی تری بود. او ما را به نحوی در طول زندگی همراهی کرد که خیلی از ما تازه الان متوجه می شویم که تا چه حد به او وابسته بودیم. اکنون او از پیش ما رفته است.»

آریا اکمل افزود: «البته دلم برای پدرم تنگ شده است. تاثیر پدرم بر زندگی ما تازه زمانی واضح خواهد شد که به موارد مختلف بیشتری بر بخورم، که اگر او بود با دست نامرئی خود آن را هدایت می کرد. دلم برای صدایش تنگ خواهد شد، برای نصیحت های بجایش، برای حکمتش. در این ایام تجربیاتی که خانواده ما و من کرده ایم افق دیدمان را بازتر کرد. با هر روزی که می گذرد ما داستان های بیشتری از افرادی می شنویم که برای ما تعریف می کنند که زمانی که هیچ کس برای آن ها نبود پدر ما برای آن ها آنجا بود. او این چنین بود. من همیشه او را به عنوان سرپرست و حامی خانواده می شناختم ولی در حالی که فداکاری های او را در اجتماع ایرانیان و فراتر از آن شاید می دانستم ولی وسعت شفقت او را تا به این حد تصور نمی کردم. البته آرزو داشتم که او اکنون اینجا بود تا دست نامرئی اش را همواره پشت ما نگه دارد ولی ما سپاسگزاریم از این که برایمان امکان آن به وجود آمد تا بفهمیم چه تاثیر چشمگیری او نه تنها بر خانواده خود که بر همه ما گذاشت.»

وی در بخش دیگری از سخنان خود گفت: «وسعت تاثیر او حیرت انگیز است. مراقبت پدرم متوجه تعداد بیشماری از افرادی می شد که هر کدام با امیدها و نگرانی هایشان، هدف ها و ایمانشان تحت پوشش او بودند. از خواهر و برادرانش تا فرزندانش، همسرانش، بزرگترها، کوچکترها و یارانش. همراهان حزبی، دوستان خانوادگی یا حتی افراد کاملا ناشناس. هرکدام روبروی چالش های خود قرار می گرفتند ولی این برای پدرم معنایی نداشت. با این که به تعداد زیادی از افراد یاری می رساند این باعث نمی شد که از التفاتش به تک تک آن ها کاسته شود. یکایکشان از کمک کامل و توجه تام و تمام او برخوردار بودند. او از آن گونه افرادی بود که نگاهی ژرف تا کوچکترین جزئیات به مسایل داشت، برای خاطرنشان کردن از این که همه چیز به خوبی پیش برود. بدون شک این بار بر او سنگینی می کرد ولی تردیدی ندارم که حس رضایت او بیشتر از سنگینی آن برایش اهمیت داشت.»

دکتر آریا اکمل در ادامه سخنان خود اظهار داشت: «گشودن هر گره، حل هر مشکل برای افرادی که به آنان تعلق خاطر داشت، به ایستادگی او می افزود و از موانع آن می کاست. ممکن است تصور کنید او کارها را به حدی ساده می کرد که به ما اجازه می داد مغرورانه به کمال خود پیش برویم، بدون آن که پی ببریم که این اوست که چند قدم جلوتر جاده پر پیچ و خم را برایمان هموار کرده است. هیچگاه دلیلی نداشت که آن جاده را قبلا بهتر بشناسیم آن جاده برای ما وجود داشت و هر کدام با طبیعت ویژه و مخصوص خودمان با آن برخورد می کردیم. این عمل او به ما اجازه می داد تا کارهایی را انجام دهیم که در غیر این صورت هیچگاه قادر به انجام آن نبودیم. او همیشه در پس زمینه بود و نه برعکس. پدرم تمام راه را برایمان هموار می کرد گویی این همواره وظیفه اوست. واکنون چنان که همچنان بر جاده های جدید پیش می رویم به عمق نبودن او پی می بریم.

هزینه ای که او بابت همدردی و همیاری پرداخت، اکنون مشخص است. ما از پدرم به عنوان مردی یاد می کنیم که با وجود دشواری های شخصی، هیچگاه از تلاش بازنایستاد، سدها را شکست و زندگی خود را وقف دیگران کرد.»

وی در بخش پایانی سخنان خود گفت: «ولی هدف از زندگی ما چیست؟ چه چیزی ورای هستی ما بر جا خواهد ماند؟ آن چیزی که پس از ما باقی می ماند اثر ما بر این جهان، اثر شخصیت ماست بر زندگی و تجارب افرادی که پس از ما باقی می مانند، حک می شود.

ما در قلب خاطرات خانواده و دوستانمان و حتی ناشناسانی باقی می مانیم که زندگی آنان را بهبود بخشیده ایم و بارشان را سبکتر کرده ایم. اگر هدف از زندگی این باشد، ما برای سوگ پدرم گرد هم نیامده ایم، چرا که او از ورای تاثیری که بر زندگی شمار فراوانی از انسان ها و به اشکال گوناگون داشتته، میراثی بی مانند از خود به جای گذاشته است.

باشد که او را و زندگی اش را گرامی بداریم، استقامت سختش، اراده راسخش و میهن دوستی فناناپذیرش را پاس بداریم.

بیایید تا حس انسان دوستی و تعهدی را که وجود او را شکل داد، و زندگی ما را نیز شکل داده و همچنان خواهد داد، همواره گرامی بداریم.»

سخنران دیگر مراسم، آقای شاهین وفایی پسر دیگر آقای اکمل بود. وی با اشاره به این که پسر خوانده دکتر اکمل است، به بیان مهربانی و ملاطفت دکتر اکمل پرداخت و گفت:«بابا خسرو برای همه شما آشناست و همه شما ایشان را به خوبی و نیکی می شناسید. درست است که پسر خوانده بابا خسرو هستم ولی بابا خسرو همیشه با من مثل پسر خودش رفتار می کرد. من با بابا خسرو به عنوان نوجوانی که پدرش را در نوجوانی از دست داده بود آشنا شدم و در زمان حساس جوانی ام جای پدر را برایم پر کرد.

از اولین لحظه آشنایی با بابا تا آخرین لحظه حیاتش در این عالم بابا خسرو مثل پسر خودش با من رفتار کرد. هر جا که احتیاج به کمک داشتم دستم را گرفت و هرجا که احتیاج به راهنمایی داشتم من را هدایت کرد و هرجا که افتادم به من نشان داد چگونه دوباره قویتر بایستم.»

شاهین وفایی افزود: «بابا خسرو از خودش حرف نمی زد و از دردش نمی گفت در عوض به فکر درد ملت ایران بود و سعی می کرد در هر زمان و به هر شکل به ایران و ملت ایران خدمت کند. بابا خسرو برای من همیشه پدر بوده و خواهد بود و من افتخار می کنم به عنوان پسر او قسمتی از خاطراتم با بابا خسرو را با شما در میان گذاشتم. روحت شاد پدر.»

آنگاه خانم هایده توکلی دبیرکل حزب مشروطه ایران برابر میکروفن قرار گرفت و سخنان خود را به تسلیت به خانواده دکتر اکمل آغاز کرد. وی گفت: «اجازه دهید که نخست از طرف خودم، شورای مرکزی و یکایک هموندان حزب مشروطه ایران (دمکرات لیبرال) همدردی و همدلی مان را با بانو فرشته اکمل، همسر مهربان زنده یاد دکتر خسرو اکمل و فرزندان ایشان و همچنین به پیشگاه شاهزاده رضا پهلوی و علیاحضرت شهبانو فرح پهلوی ابراز بدارم.»

وی افزود: « معمولا انسان ها با صفاتی که در آن ها برجسته ترین است شناخته می شوند. برای مثال می گویند آن شخص انسان شریفی است، مهربان است، خردمند است و... اما زمانی که به قول شاعر «آنچه خوبان همه دارند تو یکجا داری» و شخصی مجموعه ای از صفات نیک را دارا است، از آن شخص فردی استثنایی پدید می آید. دکتر خسرو اکمل به واقع فردی استثنایی بود با همه صفت های نیک. او با بزرگ منشی و روحیه مهربان و سخاوتمندانه اش به ما فرزندان خود در حزب مشروطه ایران یاد داد که می توان سیاستمدار بود و صادق بود. می شود سیاسگذار بود و شرافتمندانه عمل کرد، و می شود سیاسی بود و زلال و شفاف بود.او شریف بود و فرهیخته، مهربان بود و بزرگ منش، خوشرو بود و بردبار، مهر بود و محبت»

خانم هایده توکلی افزود: «دکتر خسرو اکمل به عنوان نخستین دبیرکل سازمان مشروطه خواهان که سپس به حزب مشروطه ایران تبدیل شد، توانست به همراه دوست دیرینه اش دکتر داریوش همایون، چنان ستون های محکم و استواری را در ساختار حزب مشروطه ایران بنا کند و سپس در مقام رایزن ارشد این حزب به خدمت خود ادامه دهد که امروز پس از گذشت بیش از بیست و پنج سال این حزب همچنان با استواری و قاطعیت و امید به فعالیت سیاسی خود ادامه می دهد. او همواره نگران آن بود که حزب مشروطه پایدار و آبرومند بماند و در هر بزنگاهی از جمله پس از درگذشت شادروان داریوش همایون نهایت تلاش خود را انجام داد که آسیب وتفرقه ای در حزب پیش نیاید و به ویژه حزب یک تارچه و باقی بماند و خوشبختانه همین هم شد وامروز ما فرزندان پدر معنوی حزب مشروطه وظیفه داریم که حزب مشروطه را همچنان که او می خواست آبرومند و یکپارچه در راه رسیدن به آزادی ایران و رهایی ملت ایران به پیش ببریم.»

دبیرکل حزب مشروطه ایران در ادامه سخنان خود گفت: «دکتر خسرو اکمل تا آخرین روزهای عمر پربار خود مفید و تاثیرگذار بود و تا آخرین نفس همه توانانی اش را ایثار فعالیت سیاسی کرد؛ ولی نه برای منافع شخصی خود بلکه برای این که کمک کند راهی فراهم آید که نسل های پس از وی به آزادی و سعادتمندی نزدیک شوند.

جای دارد که از دوست فرهیخته ام آقای بهمن امیرحسینی سپاسگزاری کنم که کمک کردند تا کتابی از زندگی پراهمیت و سراسر خدمت دکتر اکمل به جا بماند و تاریخ نیز بی شک نام این ابرمرد وطن پرست و انسان والا را به نیکویی به ثبت خواهد رساند.»

خانم توکلی در پایان سخنان خود اظهارداشت: «من به عنوان دبیرکل کنونی حزب مشروطه ایران و به عنوان کسی که امروز در جایگاهی است که روزی آن مرد بزرگ بود، و به نمایندگی از شورای مرکزی و تک تک هموندان این حزب با صدای بلند اعلام می کنم که قاطعانه و سرافرازانه راه پدر معنوی حزب مشروطه ایران (لیبرال دمکرات) را ادامه می دهیم. جان باور دکتر خسرو اکمل در این شعر فردوسی نهفته است که می گوید:

"بیا تا جهان را به بد نسپریم

به کوشش همه دست نیکی بریم

نباشد همی نیک و بد پایدار

همان به که نیکی بود یادگار"

نامش زنده و راهش پر رهرو باد.»

آنگاه مدیر برنامه از آقای احمدرضا بهارلو مدیر پیشین بخش فارسی صدای آمریکا دعوت کرد که به بیان مطالب خود بپردازند. متن سخنان ایشان به طور جداگانه در سایت حزب مشروطه قرار داده شده است.

آنگاه دکتر محمد اقتداری استاد پیشین دانشگاه و از فعالان سیاسی هوادار جبهه ملی ایران برابر میکروفن قرار گرفت و ضمن عرض تسلیت به حضار و خانواده محترم زنده یاد خسرو اکمل، سخنان خود را با بیتی از سعدی آغاز کرد که "سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز / مرده آنست که نامش به نکویی نبرند" و اظهار داشت: «در هر جامعه ای افراد آن دارای افکار، ایده ها و سیاست ها و افکار سیاسی خاصی هستند که هر کدام با همفکران خود قدم بر می دارند، ولی روانشاد جناب آقای اکمل دارای آنچنان شخصیت والا و صادق بودند که هرگز در هیچ شرایطی با وجود عدم قبول ذهیت متضاد خود، متانت خویش را از دست نمی دادند و این قابل تحسین بود حتی برای آن هایی که در خلاف قبل باور ایشان بودند. بدون تردید جناب اکمل عاشق ایران بودند و بنا بر این "هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق". محال بود با ایشان هم صحبت شد و این عشق به ایران و تلاش ایشان برای باروری بیشتر ایران زمین را ندید. همه می دانستند که ایشان باور دارند که ایران و ایرانی باید قدم های بیشتر و بلندتری را در راه پیشرفت بردارد.»

سخنران اضافه کرد: «به خاطر دارم زمانی که شادروان داریوش همایون به واشنگتن آمده بود و در منزل جناب اکمل اقامت داشتند من و عده ای دیگر را که همگی با باورهای ایشان همقدم نبودیم به منزل خود برای دیدار و گفتگو با داریوش همایون دعوت کرد. در میان گفتار متوجه وقار و متانت و ایران دوستی او شدم. من که او را به گمانم برای اولین بار از نزدیک ملاقات می نمودم تحت تاثیر رفتار خود قرارداد و متوجه شدم که در بسیاری از موارد با یکدیگر هم عقیده هستیم. از آن به بعد من احترام خاصی برای جناب اکمل قائل بودم و دوستی گرمی بین ما به وجود آمد.»

آقای اقتداری سپس به بیان نمونه ای دیگر از نوع برخورد دوستانه دکتر اکمل پرداخت و گفت: « در یکی از برنامه های عصرهای تاریخ که توسط دوست محترم و مشترکمان دکتر هادی بهار برگزار می شود، بحث برسر مبارزات و تظاهرات گذشته دوران کنفدراسیون جریان داشت. من و جناب اکمل که در آن زمان در دو سوی مخالف قرار داشتیم با کمال احترام دوجانبه به آن مسایل پرداختیم و حتی از تضاد نطریاتمان در آن زمان نیز صحبت کردیم ولی همه این مباحث با احترام و به صورت صمیمانه انجام گرفت و موجب هیچ کدورتی نشد. این نیز نشانه دیگری از تفکر آزاداندیشانه جناب اکمل بود.»

وی در پایان افزود: «"خوشا آنان که با عزت ز گیتی / بساط خویش برچیدند و رفتند

زکالاهای این آشفته بازار / محبت را پسندیدند و رفتند"

جناب اکمل یادشان با آن روح بزرگواری که داشتند همیشه با ما خواهد بود. روانتان شاد. با امید ایرانی آباد و ایرانیی آزاد»

سخنران بعدی مراسم آقای فواد پاشایی دبیرکل پیشین حزب مشروطه و مشاور شورای مرکزی آن حزب بود. وی پس از اشاره به این که پس از وقایع فاجعه بار سال 13۵7 و در میان تبعیدیان ایرانی کم بودند دولتمردانی که به صحنه مبارزه با رژیم ویرانگر جمهوری اسلامی آمدند، از خدمات زنده یادان داریوش همایون، خسرو اکمل و اسدالله مروتی به حزب مشروطه و کشورمان ایران یاد کرد و از زحمات آنان در راه آزادی ایران و ایرانی قدردانی نمود.

آقای پاشایی سپس به نقش همسران مردان فعال در صحنه سیاسی پرداخت و گفت اگر همراهی و یاوری همسری در کنار نباشد نمی توان فعالیت کرد زیرا علاوه بر آن که فعالان سیاسی باید بخشی بزرگ از وقت روزانه خود را صرف شرکت در جلسات و به ویژه در فضای مجازی و نیز سفرها کنند، می باید به ناچار بخشی از درآمد خانواده را نیز در این راه هزینه کنند. در واقع اعضای خانواده هر فعال سیاسی در هزینه ای که این گونه امور در بردارد سهیم هستند.

وی در ادامه سخنان خود از خانم فرشته اکمل همسر زنده یاد اکمل سپاسگزاری کرد که با گذشت و مهربانی بسیار شرایط سخت و غیرعادی زندگی با یک فرد سیاسی و فعال را که کمتر کسی می تواند بپذیرد، تحمل کرده است.

در ادامه برنامه آقای مهدی مفخمی از اعضای شاخه واشنگتن حزب مشروطه چند خاطره از دکتر خسرو اکمل بیان کرد. وی اظهار داشت: «بیست و اندی سال قبل در یکی از تجمعات سیزده بدر ایرانیان در پارکی در ویرجینیا با آن زنده یاد آشنا شدم. آن زمان اکثر ایرانیان مقیم در آمریکا تبعیدیانی خود خواسته از میهن بودند که گریزان از آنچه بر میهن رفته بود به این تبعید تن داده بودند. دکتر اکمل با رویی گشاده به سویم آمدند و پس از خوش و بش و معارفه ای مختصر با لحنی به غایت دوستانه و به صورتی باز مرا به عضویت در سازمان مشروطه خواهان آن زمان دعوت کردند. جمله شان هنوز در خاطرم مانده است. گفتند "میل دارم که به ما بپیوندید" و پیوستم. آن چنان  لحن دعوتشان صمیمانه و بی غش بود و پس از آن درموارد متعددی این صمیمیت را من و همه دوستان دیگر حزب آنچنان به عمق و پایدار مشاهده می کردیم که تا آخرین روزهای زندگی فعال آن زنده یاد از همکاری و همرایی با ایشان دریغ نداشتیم.»

سخنران افزود: «سلوک و رواداری ایشان بخصوص با دگراندیشان به گونه ای بود که من به یقین از هیچ هم اندیش و دگراندیشی موردی از برخوردی ناهموار و دوری برانگیز درباره آن زنده یاد نشنیدم. در رساندن پیام های ایرانیان از هر گروه و شاخه ای به شاهراده رضا پهلوی کوتاهی نداشتند و مطمئنم که با دیدی مثبت و سازنده ایشان را در جریان کوچکترین تحولات فکری همه شاخه های سیاسی ایرانیان خارج از کشور قرار می دادند.»

آقای مفخمی در ادامه سخنان خود گفت: «در آخرین تجمع اپوزیسیون در واشنگتن دی سی با این که ناخوشی ایشان به وضوح دیده می شد با روی گشاده شرکت داشتند و در جواب من که از شما در این موقعیت انتظار چنین حضوری نیست، گفتند تا آخرین لحظه حیات از هیچگونه فعالیتی برای نجات ایران دریغ نداشته و نخواهند داشت.

هم چنین در آخرین گردهمایی هموندان حزب در میهمانی منزل یکی از هموندان به هنگام ترک میهمانی و هنگام کمک گرفتن از دوستان برای بلند شدن از روی صندلی به آهستگی گفته بودند که این آخرین دیدار را برای خداحافظی باید حضور می یافتم و به واقع دریغ که آخرین یدار در حیاتشان بود.»

وی سپس فقدان دکتر خسرو اکمل را به همسر و فرزندان ایشان و اعضای حزب مشروطه و همه دوستان و دوستداران تسلیت گفت.

سخنران بعدی این مراسم ناخدا ناصر میمند بود که گفتار خود را اینگونه آغاز کرد: «با درود خدمت خانم ها و آقایان ، دوستداران و مریدان زنده یاد دکتر خسر اکمل که امروز در این مکان گرد آمده ایم تا یاد و خاطره او را گرامی بداریم و یادآور انسانیت، ایران دوستی و خدمات چندین دهه او باشیم.

دکتر اکمل پس از چندین سال خدمات پربار در وزارت امور خارجه که آخرین سمت وی در پست سفارت دولت شاهنشاهی در استرالیا و زلاندنو بود و سپس فعالیت بسیار در دوران خودتبعیدی در آمریکا و دبیرکلی سازمان مشروطه خواهان و سپس حزب مشروطه و تلاش های مداوم و پی گیرش برای آزادی و رهایی ملت پس از یک دوره کوتاه بستری شدن در بیمارستان در ساعت سه و پنجاه دقیقه پس از نیمروز آدینه نوزده آوریل به جاودانگی پیوست و ناباورانه همسر، فرزندان، فامیل و دوستان و همرزمان خود را در غم و اندوه و تاثری عمیق فرو برد.»

ناخدا میمند اضافه کرد: «زنده یاد دکتر خسرو اکمل انسانی شریف، متواضع، بردبار، مبارز، میهن پرست، پرکار و خستگی ناپذیر بود. تماس تلفنی من با او دائمی و همیشگی بود. دوستی و آشنایی من با دکتر اکمل به حدود سی سال پیش بر می گردد؛ پس از اولین نشست کنگره سازمان مشروطه خواهان در شهر کلن آلمان که طی آن ایشان به عنوان اولین دبیرکل سازمان انتخاب شدند که چندی بعد سازمان به حزب تبدیل شد و دبیرکلی ایشان تا چند دوره پس از آن هم ادامه داشت. زمان دبیرکلی زنده یاد دکتر خسرو اکمل دوران شکوفایی حزب مشروطه ایران بود. شخصیت، دانش، بردباری، تجربه و جهان بینی او بود که همکاری و مشارکت سازمانی و حزبی را به دنبال داشت. در زمان دبیرکلی ایشان بیش از بیست شاخه فعال فقط در امریکا  فعالیت و همکاری بسیار موثر و چشمگیر داشتند که تا آنجا که به خاطر دارم شاخه های واشنگتن، نیویورک، دالاس، آتلانتا، لس آنجلس، اورنج کانتی، سانفرانسیسکو، سن خوزه و سیاتل جزو فعالین بودند.»

سخنران در ادامه اظهار داشت: «البته پس از ایشان دوستان دیگر که عهده دار مسئولیت حزبی شدند سغی و کوشش فراوان کردند و خود من همکاری با ایشان را در شاخه دالاس به عهده داشتم که افزون بر آن چاپ و انتشار روزنامه راه آینده ارگان سازمان را به مدت بیش از دو سال به عهده داشتم که سپس دوست گرامی آقای بهمن امیرحسینی که در آن زمان در اروپا بودند مسئولیت انتشار آن را به عهده گرفتند.

امیدوارم سوءتفاهم نشود و سعی و کوشش دوستان دیگر، آقایان فواد پاشایی و خسرو بیت اللهی، که در دوره های بعد مسئولیت دبیرکلی را داشتند فراموش نشود. باید یادآوری کنم که نسل بعدی بانو هایده توکلی دبیرکل جدید حزب که امروز سخنانشان را شنیدیم، فردی بسیار فعال با رویکردی جدید در جهت ارتقای فعالیت های حزبی و مبارزاتی مشغولند که برای ایشان امید توفیق دارم.»

ناخدا میمند در بخش دیگری از سخنان خود گفت: «لازم به یادآوری است که امروزه پس از چهل سال دروغ و فساد و جنایات جمهوری اسلامی، آرمان مشروطه خواهی در یک گروه و سازمان و حزب خلاصه نمی شود بلکه هم میهنان ما در داخل ایران پس از بیش از یکصد سال که از انقلاب مشروطیت می گذرد، به اصول آرمانی مشروطه خواهان برگشته و آن را با شرایط حاضر مقایسه می کنند و از آرمان مشروطه خواهی که تجدد، آزادی، برابری و حکومت قانون است یاد می کنند و در خارج از کشور نیز در سرتاسر جهان که ایرانیان خود تبعیدی پراکنده هستند بیشتر آنان به دنبال آزادی و زنده کردن آرمان مشروطه خواهی هستند که موجب بسیار شادمانی است، و همانگونه که علیرضا میبدی شاعر و ترانه سرای همروزگار ما می گوید "نوروز پایدار است / تا یک جوانه باقی است" آرمان مشروطه خواهی نیز زنده است »

وی در پایان اظهار داشت : «از طرف خود و مشروطه خواهان ساکن دالاس درگذشت ناباورانه دوست و همرزم گرامیم دکتر خسرو اکمل را خدمت بانو فرشته اکمل و فرزندان برومندشان آقای آریا اکمل و خانم آرزو اکمل، دوستان، آشنایان و هموندان حزب مشروطه ایران تسلیت گفته و برایشان بردباری آرزو دارم.

تاثر بزرگ من افزون بر فقدان دکتر اکمل این است که با عشق سرشاری که به نیاخاک و میهنمان داشت، آزادی میهن را در زمان حیات خود ندید و از دنیا رفت. یادش گرامی و روحش شاد و راهش پررهرو باد. آرزو می کنم راهی که خسرو اکمل در میهن دوستی پیمود سرمشق همه ما باشد.»

در ادامه برنامه آقای سینا دبستانی از مهندس سهراب نبوی از فعالان سیاسی مشروطه خواه و از بنیانگذاران سامانه پادشاهی پارلمانی هستند دعوت کرد مطالبی بیان کنند.

نبوی با اشاره به این که در سه هفته گذشته شاهد درگذشت سه پرچمدارراه آزادی ایران بوده ایم؛ از زنده یادان دکتر بیژن کریمی جمهوری خواه دمکرات، بهمن باتمانقلیچ ایراندوست سخاوتمند و دکتر خسرو اکمل میهن دوستی والا به نیکی یاد کرد و از درگذشتشان اظهار تاسف نمود. وی گفت آنچه باید و شایسته است درباره دکتر اکمل گفته شود دیگر دوستان گفتند و سپس مروری سریع بر فعالیت های سیاسی در منطقه متروپولیتن واشنگتن کرد و از برادران طباطبایی که در سال 1980 در این منطقه به فعالیت مشغول بودند نام برد و افزود: «در سال های هشتاد و یک تا هشتاد و سه میلادی تعداد مهاجران در این منطقه بیشتر شد و تیمسار خلیل شجاعی، امیر پورشجاع، مهدی احمد و دکتر خسرو اکمل سازمانی به نام سازمان نگهبانان مشروطه ایران بنیاد نهادند که تا حدود یک هزار و دویست نفر از ایرانیان به عضویت آن در آمدند و این سازمان توانست در واشنگتن تظاهرات پنج هزار نفری علیه رژیم جمهوری اسلامی برگزار کند که دکتر علی امینی نخست وزیر پیشین نیز در آن شرکت کرد.»

سهراب نبوی با بیان این که سازمان فرزندان شیر و خورشید بعد به سازمان مشروطه خواهان تبدیل شد، برای نمونه از زنده یادان تیمسار ورهرام و خانم شهنتاج دیهیمی به عنوان ایرانیانی مبارز یاد نمود و گفت «اگر امروزه دروازه های آزادی کشورمان را می بینیم، نتیجه زحمات بزرگ مردان و بزرگ زنانی است که عمر خود را صرف رهایی و آزادی ایران و ایرانی کردند.»

سخنرانی بعدی آقای کورش کلهر از کنشگران سیاسی مشروطه خواه و از نخستین اعضای ستاد هماهنگی سازمان مشروطه خواهان ایران بود که از ایالت فلوریدا برای شرکت در این مراسم به واشنگتن آمده بود.

وی اظهار داشت: «امروز بیست و پنج سال و بیست و پنج روز از اعلام رسمیت سازمانی سیاسی، ناسیونالیست ملی گرا و اولین سازمان جهانی شکل یافته در برابر فتنه خمینی با اعلام موجودیت می گذرد که به نام سازمان مشروطه خواهان ایران پا در صحنه کارزار علیه این دشمن گذاشت و خسرو اکمل از نخستین بنیانگذاران این جبهه در دشمنی با این فتنه ایران سوز بود.»

آقای کلهر سپس به تاریخچه آشنایی و دوستی خود با آقای اکمل پرداخت و گفت: «آشنایی من و خسرو مسیری هفتاد ساله دارد. من و او همسایه و یا به قول عوام بچه محل بودیم. پدرانمان با هم آشنایی داشتند و ساکن خیابانی به نام عین الدوله در شرق تهران بودیم. هرچند خسرو از من چند سالی بزرگتر بود ولی همدیگر را دیده بودیم و می شناختیم. حتی در مدرسه ای به نام پانزده بهمن هم مدرسه بودیم. خسرو به دبیرستان علمیه رفت و من هم پس از طی دوران دبستان به دبیرستان فیروز بهرام رفتم. در آن فضای پر هیجان حرکت های سیاسی دبیرستان های تهران بین احزاب مختلف تقسیم شده بودند. البرز در اختیار حزب پان ایرانیست و فیروز بهرام در اختیار حزب سوسیالیست ملی کارگران ایران یعنی سومکا- دو حزب اولترا ناسیونالیست، بود. خسرو به حزب پان ایرانیست و من هم در سیزده سالگی به سومکا پیوستم. مسئول شاخه جوانان این حزب همرزمی به نام داریوش همایون بود.»

وی افزود: «سالیان درازی گذشت. فتنه ای در ایران به پا شد، ولی این بار بد حادثه من و خسرو اکمل و داریوش همایون را همسنگر علیه دشمنی مشترک کرد. سه ناسیونالیست ملی گرا، همراه با سایر هم وطنان پایه گذار سازمان مشروطه خواهان ایران شدیم و در شهر کلن المان در روزهای 20 و 21 فروردین 1373 برابر با دهم و یازدهم آوریل 199۴ رسمیت این حرکت سیاسی را که اینک سازمانی سیاسی و بین المللی با حضور در سه قاره بود اعلام کردیم. در این کنگره اولین مسئولین اداره این سازمان، تحت عنوان ستاد هماهنگی سازمان مشروطه خواهان و رایزن این سازمان انتخاب شدند. اینمسئولین عبارت بودند از: خسرو اکمل رئیس ستاد، دکتر علی یمنی جانشین، و اسدالله مروتی، ژاله عبدالله زاده وکورش کلهر. داریوش همایون نیز به عنوان رایزن ستاد هماهنگی برگزیده شد. از این گروه تنها دونفر در قید حیات اند و بقیه آرزوی نجات کشورشان را با خود به گور برده اند.»

کورش کلهر در بخش آخر سخنان خود گفت: «خسرو اکمل از معدود دولتمردان ایران بود که تا آخرین نفس هایش در برابر این دشمن قدار قد خم نکرد و میدان به دشمن نسپرد.

حال اجازه دهید در این مکان همراه با آرزوی روحی شاد برای یکایک آنانی که خون خود را در راه کشورشان دادند و آنانی که شاهد نجات کشورشان نشدند، یک صدا پیامی برای خسرو بفرستیم که دوست و همرزم گرانقدرمان! آسوده به ابدیت بپیوند که ما هم چون تو تا آخرین نفس های مان برای نجات کشورمان از پای نخواهیم نشست. یا با تو هم منزل می شویم و یا کشورمان را از زیر این خواب پریشان بدر خواهیم آورد.»

سخنران بعدی آقای دکتر جهان بودند که پیام دکتر عیسی اسحاق زایی رئیس کانگرس ملی افغانستان به مناسبت درگذشت دکتر اکمل را قرائت کردند. متن پیام جداگانه در سایت حزب آورده شده است.

آنگاه آقای احمد مظاهری رئیس شاخه واشنگتن حزب مشروطه ایران  برابر میکروفن قرار گرفت و ضمن سخنان کوتاهی از خدمات زنده یاد دکتر اکمل به کشورمان یاد کرد و به خانوادهو اعضای حزب تسلیت گفت.

مراسم یادبود و بزرگداشت دکتر خسرو اکمل با سپاسگزاری فرزند ایشان دکتر آریا اکمل از شرکت کنندگان در مراسم به پایان رسید و سپس از حاضران با شیرینی و چای و قهوه پذیرایی شد.

 

سخنرانی آقای احمدرضا بهارلو (رئیس پیشین بخش فارسی صدای آمریکا)  در بزرگداشت و یادبود روانشاد جناب دکتر خسرو اکمل

بعضى خبرهاست كه آدم نمی خواهد بپذيرد. خبر درگذشت انسانى آرام و مهربان و معتدل در زمانه مردمان خشمگين و متعصب و يكدنده. خبر درگذشت دكتر خسرو اكمل ازاينگونه خبرها بود. و جامعه ايرانى مانده در غريبستان و بخصوص اين سوى غريبستان كه ما باشيم در شرق آمريكا، با ناباورى سرانجام با دريغ در می يابد كه همسفرى ديگر از جمع مردمان نيكى كه در اين سال هاى غربت به آن ها سخت خو كرده بود، كم شد.

همسفرى از ميانه آن ها كه برهان نجابت نسلى بودند خدمتگزار ايران، آن ها كه به زمان خود قدرشان در وطنى كه به آن صادقانه خدمت كردند دانسته نشد، تا ناچار به سفرى شوند دور از وطن، آنهم سفرى به درازاى عمر. دكتر خسرو اكمل دولتمردى از ايام امروز مايه حسرت موسوم به دوران شاه. مردى شريف و پابرجا به ايران پرستى تا آن لحظه اى كه بود، هرچند كه ديگر نيست اما ياد نيكش با ما باقيست و آسان نرود از ياد». در اين سال هاى غربت، در اين سوى آمريكا كه واقعيات و نيازهاى زندگى و مسئوليت هاى خود و خانواده هر كداممان را ناچار مشغول و سرگرم به كار و مشغله خويش ساخته، شاهد بوديم دكتر اكمل با تاسيس سازمان مشروطه خواهان ايران با ايمان به حقانيت نظامى كه خود را مفتخر به تعلق به آن می دانست به مبارزه براى بازگشت آرامش و آسايش گريخته از ايران ادامه داد و تسليم ناپذير و متعهد باقى ماند به آنچه می دانست حق است و ناحق جلوه داده شده، و ادامه اين سال هاى "نشستن ناحق بجاى حق " نيز دلسردش نساخت.

در واقع دكتر خسرو اكمل خود نمادى بود از حقانيت و شرافت زنان و مردانى كه در يک عصر استثنائى حيات يک ملت، در پرانتزى ميان دوران قاجار و آخوند، كمر همت براى آبادسازى و پيشرفت ايران بسته بودند، زمانى كه خردباختگان مدعى روشنفكرى كارشان ولگردى و نشر اكاذيب و دروغ و تهمت عليه همين خدمتگزاران راستين ايران بود در قبال دستمزدى كه معلوم شد جملگى از بيگانگان ايران ستيز دريافت می كردند.

نمونه عبرت انگيز آن همان آمار معروف جعلى بانک مركزى بود كه در آن ليست فريب و دروغ، نام خسرو اكمل به عنوان كسى كه پنجاه ميليون دالر ارز از ايران خارج كرده ذكر شده بود.

اما آن ها كه شرافت حقيقت بينى را داشتند در اين سياه سال هاى در غربت ديدند كه خسرو اكمل تنها با سرمايه علمى كه آموخته بود و كوله بارى از دانش از همان آغاز دوران دربدرى ايرانيان، با كار شرافتمندانه نان آور خانواده خود بود. شرافتمندانه در غربت كار كرد و شرافتمندانه در غربت زيست.

اين را ما ساكنان اين منطقه شرق آمريكا اگر كور نبوديم ديديم. اما اين همه اعتبارى نيست كه می توان براى دكتر خسرو اكمل قائل شد. به گمان من صرفنظر از مبارزه خستگى ناپذير او عليه بيدادها و ناروايى هايى كه در ايران رخ می داد و رخ می دهد او با حسن سلوک و آمادگى براى شنيدن و گفتگو با هر كس كه حتى خالف باور او را داشت، با عقيده به آن كه نمی توان ميان ملتى ديوارهاى خودى و كشيد، كه ما بايد بپذيريم كه سرنوشتمان به عنوان ايرانى با هم رقم خورده، مخالفين و منتقدان نظام پيشين را كه تحت تاثير ماشين دروغ پرداز پخش غيرخودى نگاه بسيار اكاذيب در سطح جهانى، دولتمردان گذشته را موجوداتى آلوده به هزار عيب و ايراد می دانستند، تغيير داد.

او با روش و منش و خوى آرام خود چهره راستين مردمانى مومن به خدمت به ايران را در سال هاى تالش و كوشش و اميد كه زير غبار تبليغات دروغين در ذهن بسيارى مخدوش شده بود، به نسل فريب خورده ۷۵ كه امروز خود تبعيد در غربت را پذيرفته اند نشان داد بى آن كه شمشير انتقام از نيام بركشد.

او همچنين نسلى را كه آن دوران را نديدند اما از گزند تبليغات پهلوى ستيزى بيگانگان در امان نيستند نيز با آرمان هاى مردان يگانه تاريخ ايران رضاشاه بزرگ و محمدرضا شاه بى تكرار تا آنجا كه توانست با عمل و كردار آشنا ساخت. او حكايت حقانيت محمدرضا شاه را خستگى ناپذير بازگفت كه آرش كمانگير روزگار ما بود و با هر سالى كه گذشته اين حقيقت آشكارتر می شود.

بسيار آدم هاى با انصاف تر از دشمنان ژنتيكى شاه ما، در اين سال ها با ديدن همين مردمان زحمتكش و دانش اندوخته دريافتند كه حقيقت آنى نبود كه در بلندگوهاى تبليغاتى در گوششان يا در گوش پدرها و مادرهايشان خواندند.

دكتر اكمل هرگز ترديد نكرد كه محمدرضا شاه چگونه رهبر باتدبير و خردمند و از خودگذشته اى براى ايران بوده و هرگز مهر و اعتقاد به اين بزرگ مرد همه دوران ها را با اما و اگر مشروط ندانست.

او واقع بينانه می دانست و از گفتن ابا نداشت كه بدون وجود و تدبير سى و هفت ساله محمدرضا شاه تماميتى به نام ايران به اين صورت كه ميشناسيم اصوال وجود نداشت.

او اما آن دوران را نيز خالى از هر گونه عيب و ايرادى قلمداد نمی كرد. مگر جامعه اى در جايى از اين كره خاكى سراغ داريد كه بى عيب و نقص باشد؟ اما همين جوامع ايرادها و عيوبشان را قابل تصحيح می دانند و اصوال كار هميشگى شان تصحيح مسير حركت جامعه با رفع عيوبی ست كه همراه با حركت جامعه به طور طبيعى به وجود می آيند.

اين همان پاسخيست به همه مغلطه كننده ها كه تا اسم امنيت و آرامش و پيشرفت دوران شاه می آيد به ايراد نخ نماى كليشه اى متوسل می شوند كه پس می گوييد دوران شاه ايران بهشت برين بوده؟ خسرو اكمل با اعتقاد به همين كه بهشت اگرچه غير برين، جاييست به نام وطن كه آدم درون آن احساس آرامش و امنيت كند با هزار عيب چاره پذير، با همين مغلطه بازها با آرامش روبرو می شد، و در درونشان اگر با خود صادق بودند ذهنيتشان را نسبت به گذشته ايران تغيير می داد يا حتى اگر شده ردى از شک و ترديد در باور نهادينه شده آنها باقى می گذاشت.

اما در همه حال خسرو اكمل مصلحت درازمدت ايران را ارجح بر هر مصلحت هاى آنى، فردى يا گروهى می دانست». به يادتان بياورم سخنى را از زنده ياد خسرو اكمل كه با همه ستيز و عنادى كه با حكومت بناحق بجاى حق نشسته، در سرزمين خود داشت، مصلحت و عاقبت آن خاک گهربار را ارجح بر جوشش احساسات و خشم گريبانگير در غربت نشسته ها می دانست.

در نوامبر سال ٨٠٠٢ كه مثل هميشه و مثل امروز موجوديت سرزمين ايران در خطر احساس می شد ، خسرو اكمل در سخنرانى خود در كنگره حزب مشروطه ايران گفت: آيا اولويت ها در فهرست اهداف مرتبط با منافع ملى همواره ترتيبى ثابت و غير قابل تغيير دارند؟ يا می توان آنان را با توجه به عوامل و شرايط گوناگون جابجا كرد و در تالش براى تحقق شان جاى تامل، مسالمت و داد وستد را باز گذاشت؟ و خالصه كالم اين كه آيا نبايد اذعان كرد كه جنگ به هيچ وجه حالل مشكالت نيست و بايد از آن با تمام نيرو حذر كرد؟» براى من كه به ديدار گاه بگاه دكتر اكمل و اگر شده دير دير و مهربانى و محبت هميشگى او خو داشتم، خبر درگذشت اين انسان آگاه و منطقى در روزگار تعصب هاى كوركورانه و عدم تحمل ها، ضربه اى بود كه هنوز به آن باور ندارم و فقدان او نيز نه فقط مايه دلتنگى كه كمبودى آشكار و سنگين ميان ما غريبستانی ها به وجود خواهد آورد.

اما راهى كه در پيش است پركردن اين جاى خالى با الهام از زندگى و رفتار و منش و روش اوست كه به جز سعادت و بزرگى و يک پارچگى ايران چيزى نخواست. در غيبت مردمانى چون دكتر خسرو اكمل، آن ها كه باقى مانده و در عشقى به وسعت زندگى، به نام ايران، شريكند، بايد هشيار به يادشان باشد و به يادمان باشد كه اين نقطه اشتراک تنها سرمايه ايست كه ما را مفتخر به ايرانى بودن ساخته و حفظ اين تماميت هدف بدون اما و اگر جملگى ماست. بدون اين تماميت بى كم و كاست اگر چيزى باقى بماند تنها در البالى صفحات تاريخ خواهد بود. چند نفر را امروز می شناسيد كه بگويد اهل يوگسالوى است؟ دكتر خسرو اكمل اين را نيک می دانست و زندگى را در راه مبارزه در راه آن گذاشت. و بدانيد كه نباخت.

 

سخنرانی کنگره ملی افغانستان

A.N.C

کانگرس ملی افغانستان

مدافع آزادی، منافع ملی و حقوق بشر است

پیام تسلیت و همدردی رهبری کانگرس ملی افغانستان به خدمت شاهزاده رضا پهلوی، خانم هایده توکلی دبیرکل حزب، هیات رهبری و اعضای حزب مشروطه ایران لیبرال دمکرات تقدیم است!

با نهایت تاسف اطالع یافتیم که برادر و همرزم سال های طوالنی ما، شخصیت بزرگ ملی و آزادیخواه ایران آقای دکتر خسرو اکمل اولین دبیرکل حزب مشروطه ایران لیبرال دمکرات، این مبارز واقعی راه آزادی، دمکراسی و انسانیت که سال ها برای نجات ایران از فساد، خشونت و افراطیت رزمیده است بدرود حیات گفت.

تاریخ پرافتخار مبارزاتی شان، تفکر بزرگ و تجربه عالی و آرزوهای بزرگ ملی و خویش را برای بازماندگان و نسل جوان منور و مبارزین مدافع آزادی و حقوق انسانی بشر در ایران، افغانستان و منطقه باقی گذاشته است که جاویدانه مایه افتخار مبارزین راه آزادی، عدالت و انسانیت قرار دارد.

رهبری کانگرس ملی افغانستان ضمن ابراز همدردی به فامیل گرامی شان، دوستان و همرزمان حزب مشروطه ایران لیبرال دمکرات یکبار دیگر تعهدات خویش را در این هنگام پر درد و اندوه و از دست دادن این همرزم بزرگ مدافع آزادی و انسانیت تجدید می نماید که در مبارزه آزادیخواهانه، ملی و انسانی متحدتر و استوارتر به مبارزه افتخارآمیز که آرزوی این ابرمرد نستوه و هزارها مبارز دیگر راه آزادی و انسانیت بوده است با شرافت و بی هراس می رزمیم.

روحش شاد و اهداف بزرگ انسانی شان همیشه پیروز و جاویدان باشد.