روحانیت و پایه های فروپاشیده آن

بازدید: 117

اساس وجود روحانیون و  به عبارتی  قشر روحانیت از دیر باز بر سه ستون یا پایه استوار بوده.

  • سلطان (حاکم)
  • مردم - بویژه عوام
  • بازاریان یا کسبه و تجار
  • روحانیت در زیر سایه سلطان (حاکم) -. اینان در طول تاریخ حیات خویش از آن جهت که به باور خود به حکومت (سلطان جائر) مشروعیت الهی می بخشیدند خود را واجب الوجوب دیده و در زیر سایه سلطان مرتبه خاصی را برای خویش قائل بودند. اما سرانجام بعد از قرنها برآن شدند که آن نظم تاریخی را برهم زده و بجای آنکه حق حاکمیت را به دیگری تفویض کنند خود بر آن مسند بنشینند. بدین سان در دگرگونی سال 1357 با گمراه کردن طبقات دیگر جامعه و با یک چرخش تاریخی، سلطان را کنار زده و خود در جایگاه حاکمیت نشستند.
  • روحانیت و توده مردم – جنبه معنویت وجود روحانیت بصورت تمام و کمال از توده مردم نشات می گرفته. در واقع این عامه مردم بودند که منزلت و جایگاهی ویژه برای روحانیت قائل می شدند.  احترام و شان روحانیت البته در سطح طبقات فرودست و اقشار کم درآمد جامعه مشهود تر بود. این طبقه از جامعه گرچه از لحاظ مالی  دستگیری چندانی نمی توانستند از روحانیت داشته باشند اما بواسطه آنکه آنان را مردان خدا و کارشان را در جهت کسب رضایت خلق خدا می دیدند در تکریم و احترام آنان بسیار می کوشیدند. این احترام به روحانیت در جای جای زندگی روزمره عامه مردم به وضوح به چشم می آمد تا بدان حد که به احترام آنان از جا برمی خواستند، راه بر آنان می گشادند، به کلام و منش آنان اطمینان داشتند، پاکی و مهربانی و درست کرداری آنان را می ستودند  و خلاصه آنکه چون هر دو از یک طبقه اجتماعی برمی خواستند بنابراین در درک و رعایت یکدیگر نیز هرگز دچار چالش نبودند. اما درست از فردای بهمن 1357 روحانیت با به دست آوردن قدرت و ارکان و لوازمات آن  دیگر از حمایت مردم  بی نیاز گشت. این دومین چرخش روحانیت بود. حال روحانیت به مردم نه به عنوان منشا وجودی خویش بلکه به عنوان موالی و موجوداتی حقیر می نگریست که محتاج سرپرستی می باشند. از همین روست که ابتدا ولایت فقیه و سپس ولایت مطلقه فقیه از آستین غیب بیرون آورده شد. برآیند این نوع نگرش دستورات حکومتی و الهی برای به بهشت بردن آحاد جامعه بود. به مردم دستور داده شد چه بپوشند، چه بخورند، چگونه بیندیشند، چه کتابی بخوانند، به چه سفرهایی بروند، چگونه تولید مثل کنند و یا حتی چگونه به خلا بروند. صد واضح است جزای آنان که اینگونه نمی کردند هم زندان بود هم اعدام. هم سنگسار بود و هم مستحق شلاق و قطع عضو و پاشیدن اسید بر رویشان. فرجام این رفتار روحانیت آن شد که بعد از چهار دهه استعلای آنان همان توده مردم فریاد می زنند " دشمن ما همین جاست"
  • روحانیت و بازایان ( تجار) - با مروری بر تاریخ روحانیت و فقه جعفری به وضوح میتوان دید که چگونه از قدیم الایام تا گذشته ای نزدیک بخش بزرگی از رزق و روزی روحانیت از تجار به آنان می رسید. خمس، ذکات، سهم امام، تطهیر مال، فطریه، موقوفات، وجوه نذری، وجه القضای نماز و روزه و ختم قران و دعا نویسی ... تنها بخش کوچکی از ارتزاق روحانیت توسط بازار بود. شواهد انکار ناپذیری وجود دارد که روحانیت خواسته و خواسته، بله درست است خواسته و خواسته درست بعد از محکم کردن جای خویش در مقام رهبریت الهی،  تیشه برداشتند و سومین و آخرین، و شاید محکم ترین  ستون استواری خویش را از بنیان ویران کردند.  اشتهای سیری ناپذیر آنان تنها در قبضه تمام ارکان قدرت خلاصه نمیشد. ولع نامحدود به مال اندوزی چنان از خود بیخودشان کرد که دیگر تنها راضی به درآمدهای سرشار نفت و مالیات نبودند. آنان تمام ارکان و اجزا سرمایه و اقتصاد را در چنگال خویش می خواستند تا در هیچ زمینه ای نیازی به واسطه نداشته باشند. بدین ترتیب مرغ تخم طلای خویش (اقتصاد بازار و سرمایه)  را یکجا بلعیدند به این طمع که خود تخم طلا بگذارند. با سوار شدن روحانیت بر اریکه قدرت بعد از بهمن 1357 به یکباره آنان هم حاکم بودند هم صاحب قدرت، هم سیستم قضا را در اختیار داشتند و هم در ید خویش نیروهای انتظامی و نظامی را. در باور آنان البته که "اقتصاد مال خر" نبود.  بنابراین کار ابتدا با غصب اموال کسانی آغاز شد که با آنان در یک سو نبودند ولی این فقط آغاز راه بود چناچه وقتی دیگر هیچ مال غصب نشده ای ( غنایم اسلامی ) از هیچ کارخانه دار یا سرمایدار و روسای حکومت پیشین باقی نمانده بود  بر آن شدند که  خود تجارت بکنند.  بر این مدعا میتوان مثالهای بیشماری به میان آورد همانند صدور خاک به کشور امارات ( در دوره رفسنجانی )،  آب شیرین به کویت ( از دوره ریاست جمهوری خاتمی)، واردات شکر( آیت الله مکارم شیرازی)، واردات و پخش انحصاری دستگاههای صوتی و الکترونیکی و مونتاژ خودرو (پسران رفسنجانی در ارگ جدید بم) و البته گل سر سبد این چپاولها سهم امام بابت تمام خودروهای ساخت داخل به حساب رهبر بود.  قرارگاه خاتم الانبیا، آستان قدس رضوی، بنیاد مستضعفان، بنیاد جانبازان و شهید، ستاد حساب 100 امام و انواع و اقسام بانکها  و صندقهای قرض الحسنه بی حساب و کتاب بسیج و سپاه  شدند اژدهای هفت سری  که تمام مشاغل و حرفه های  کوچک را در زیر پای خود نابود کردند و فرجام آن شد که در تیر ماه 1397 شاهد آن می باشیم. خیزش بازاریان و اعتصاب و اعتراض آنان.

آنچه اینک می توان به وضوح تمام دید آنکه حاکمیت روحانیون بسان یک حباب معلق بدون هیچ پایه و ریسمانی شناور در هواست. کوچکترین باد یا حتی نسیمی می تواند این حباب را بترکاند یا به سویی ببرد که پیش بینی آن محال است. می توان گفت ایران را به آتش خواهند کشید، می توان گفت به ناگاه در آغوش ترامپ یا پوتین غش خواهند کرد  یا با باج دادن بیشتر به عوامل خرده پای خویش و تاراج هر آنچه باقی مانده یک چند صباحی به عمر حکومت خویش بیفزایند. البته بعید نیست که یک جنگ دیگر را شعله ور کنند.

زنده باد ایران

پاینده باد ایران.

 م آذر

مرداد 1397